تبليغاتX
متافیزیک

Welcome



من نه خود میروم او مرا میکشد
کاه سرگشته را کهربا میکشد
دست و پا میزنم میرباید سرم
سر رها میکنم دست و پا میکشد


Our Logo

 

 

 


Logoes

 

 


Designer

با تشکر از گروه طراحان ايران قالب که مارا در ساخت و طراحي اين قالب ياري نمودند .

 

Ir-Template.Com

 


 تابوت های نا ارام "

 

 

جزيره اوسل در درياي بالتيک کم وسعت و بادخيز صخره اي است .آرنزبورگ تنهاشهر جزيره اي جهان است . معروفیت ان بخاطره نوشابه هائی است که صادر میکند و نیز بخاطره معمای کشف نشده قبرهای " ارنزبورگ " میباشد . " ارنزبورک " تنها شهر جزیره ای جهان میباشد و رسمی در میان خانواده ثروتمند انجا وجود دارد که انها دست بساختن جایگاههایی اختصاصی میزنند تا تابوتهای سنگین جنازه ها را برای مدتی قبل از انتقال به سردابه مجاور , برای تدفین نهائی در ان نگهداری کنند . یک جاده به موازات گورستان امتداد دارد و در این جاده بسیاری از جایگاههای اختصاصی را میتوان مشاهده کرد . یکی از انها که متعلق به خانواده " باکزهودن " است از همه به جاده نزدیکتر میباشد و در انجا بود که یکی از گیج کننده ترین نا ارامیهایی که تا کنون ثبت شده بوقوع پیوست : وزير مختار امريکا در شهر ناپل ايتاليا . رابرت ديل اون اين موضوع راخمير مايه يک گزارش مفصل قرارداده ودر ان به شهادت خانواده بارون دو گولدن استاب تلخيص شده است . در روز دوشنبه 22 زوئن سال 1844 همسر يک خياط به اسم دالمان براي زيارت قبر مادرش عازم گورستان شد. او ودو بچه اش رادر گاري با خود برده بود واسبش را به يک تير چوبي که در مقابل جايگاه اختصاصي خانواده باگزهودن قرار داشت بست.وقتي که چند دقيقه بعداو بطرف گاريش برگشت . اسبش را در حالتي هيجان زه يافت . حيوان شدیدا عرق کرده و ظاهرا وحشت زده بود. اويک دامپزشک را احضار کرد که به تجويز درمان جهاني ان روزگار پرداخت يعني از اسب خون گرفت. خانم دالمان براي بازگوکردن داستان عجيبش سري به بارون دو گولدن استاب در قصر ييلاقي اش در ارنزبورگ زد. بارون مودبانه رفتار کرد . ولي او کاملا نسبت به اين داستان احمقانه درباره يک اسب هيجان زده بي تفاوت بود . او سعي کرد که بدان زن بفهماند. که شايد حيوان را يک زنبور گزيده است يا شايد جانور کوچکي انرا ترسانده چرا که ماديان هاي پير اصولا چموش و بد خلق هستند گفتگوي انها بدون اينکه يکي بتواند ديگري را متقاعد کند به پايان رسيد . در يکشنبه بعد اشخاص زيادي که اسبهايشان را در مجاورت ان جايگاه بسته بودند بعد از اختتام مراسم کليسا حيوان را در حال لرزيدن از ترس يافتند چند روز بعد روستايياني که از همان نقطه عبور مي کردند خبر دادند که از سرداب زير ان جايگاه سروصداهاي غرش خفيفي شنيده ميشود روزها سپري شد و باز هم اسبها در همان محل بهمان وضع وحشت زده دچار شدند چيز غير عادي در شرف وقوع بود و در اين امر شکي نبود ولي ان چه بود؟ صحبت ها و گزافه گويي هاي مبسوطي درباره انچه که بايستي کرد انجام شد شايد بهترين جواب اين بود که يک تحقيق رسمي را ترتيب داد و بدين وضع اشفته يکباره و براي هميشه پايان داد در بدو امر خانواده باگزهودن با اين مداخله سايرين مخالفت کردند . انها اصرار ميورزيدند که تمام اين ماجرا يک توطئه از دشمنان خانوادگي انهاست که مي خواسته با اين حربه انها را احمق جلوه دهد پيش از انکه انها حتي ايده يک تحقيق رسمي را مدنظر قرار دهند چند نفر از اعضاء فاميل خود را برگزيدند تا به بازديد از جايگاه و سردابه زير ان بپردازند و بعد مقامات رسمي اجازه دهند تا خودشان بيايند و ببينند که خبري نيست و همه اينها چيزي به جزء شايعات توخالي و پوچ نيست . مفتشين خانوادگي بزودي دريافتند که چيز غير منتظره اي در انتظارشان است تابوتهاي سرداب همه در وسط اتاق روي هم چيده شده بودند درب هيچکدام گشوده نشده بود ولي همه نشان از جابجا شدن داشتند . گروه تفتيش با صبر و حوصله اتبوتهاي سنگين را دوباره سر جايشان بر روي ميله هاي فلزي دور تا دور سرداب قرار دادند انها با دقت ووسواس خاصي درب سردابه را قفل کردند و انرا مهر وموم نمودند و از روي احتياط و محکم کاري بر روي ان سرب گداخته ريختند تا از دستکاري هاي احتمالي مصون باشند براي چندين روز اوضاع و احوال عادي بود و هيچ گزارش ديگري از سروصدايهاي ترسناک و يا اسبان وحشت زده نرسيد . بعد در يکشنبه سوم زوئيه اوضاع دوباره اشفته شد يازده اسب در حاليکه صاحبانشان در مراسم کليسا شرکت کرده بودند و افسارشان هم در جلوي جايگاه بسته شده بود ناگهان رم کردند عابران شاهد بودند که اسبها بدون هيچ علتي روي پاها بلند ميشوند و جفتک مي اندازند حتي چند تايي هم براي رها شدن از بند خود را به زمين ميزدند . تا زماني که صاحبانشان اگاه شوند 6 راس از اسبها روي زمين افتاده و قادر به برخاستن نبودند و پنج راس از انها با روش مداواي متداوله ان زمان يعني خون گيري نجات يافتند سه راس از اسبهاي تحت معالجه مردند . انهايي که در اين جريان منحصر به فرد اسبهاي خود را از دست داده بودند بزودي به شهروندان خشمگين و نگران ملحق شدند و شکايتي را تسليم انجمن کاتوزيان ارنزبورگ کردند اين دادگاه هم مثل مقامات شهرداري دچار سردرگمي شد و قادر نبود که به تصميم متقضي برسد و در حاليکه در صدور راي اتلاف وقت ميکرد دوباره تقدير دست به کار شد . در اين اوضاع و احوال بود که يک عضو خانواده باگز هودن در گذشت بعد از مراسم کفن پوشي چند عضو خانواده مصمم شدند به بازديد از سردابي که شايع شده بود در ان اتفاقات مشکوکي مي افتد بپردازند انها مهر وموم را ذوب کردند و درب را گشودند با تعجب بسيار باز هم وضع داخل سراب بهم ريخته و اشفته بود يکبار ديگر همه تابوتها در وسط سردابه روي هم تلنبار شده بودند و اين بار بعضي از انها سر وته هم گذاشته شده بودند يکي از تابوتها شکسته شده بود مثل اينکه با خشونت انرا از روي ميله هاي فلزي که محل قرار گرفتنش بود پرتاب کرده باشند کسي يا چيزي همه تابوتها را از محلهاي مخصوصشان جابجا کرده باشند و قبل از اينکه انها را روي هم در وسط سرداب بچيند يکايکشان را به اين سوء و ان سوء پرتاب کرده بود اعضاي حيرتزده فاميل دوباره تابوتها را سر جايشان قراردادند و دوباره درب را مهر وموم کردند و سرب مذاب تازه روي ان ريختند ولي منتظر ماندند تا ببينند اينده برايشان چه حادثه اي را رقم خواهد زد شايعه اين رويداد در سراسر جزيره پيچيد و بدون شک مورد مبالغه هم قرار گرفت بزودي به انجمن کليسا هم اثبات شد که بايد دست به کار شد حالا هر کاري که شده قبل از اينکه کل اوضاع از کنترل خارج شود انها مطابق رسم ديرين همه انجمن ها تصميم گرفتند که خودشان به تفتيش و بررسي محل بپردازند خانواده باگزهودن هنوز با اين دخالت مخالفت ميورزند و استدلال مي کردند که تهديدي که بر ضد رفاه عمومي باشد وجود ندارد انها چنين مي انديشيدند که رويداد فوق در صورت علني شدن براي ابرو خانواده مخرب مي شد.. بنابراين مخالف اين تحقيق بودند يک عضو خونسرد خانواده به ديگران خاطر نشان کرد که انها اينک در وضعيت مطلوبي براي خاتمه دادن به اين حماقتها هستند ايا انها خودشان همين اواخر تابوتها را مرتب نچيده بودند و ايا درب را قفل ومهر وموم نکرده بودند؟ پس از چه مي ترسيدند؟ اگر انها به يک تفتيش رسمي رضايت ميدادند مطمئنا به نفعشان بود او استدلال کرد حالا که خودشان تازه همه چيز را مرتب کرده بودند بهترين زمان ممکنه بود تابراي هميشه جلوي شايعات را بگيرند. خانواده باگزهودن که تا ان زمان از اين طفره ميرفتند سرانجام پي به منظور وي بردند و به اين امر رضايت دادند انها با درخواست تفتيش في الفور انجمن کليسا را دچار حيرت کردند و البته با درخواستشان هم موافقت شد بارون دو گولدن استاب رئيس انجمن وکليسا به همراه دو عضو خانواده باگزهودن باز هم تابوتها را در هم ريخته يافتند اين گروه هم به شدت جا خورده بودند تابوتها را سر جايشان گذاشته و دوباره درب را مهر وموم کردند اينک معلوم بود چه کار بايد کرد بايستي فورا يک تحقيق جامع و کامل در رابطه با اين حادثه و با شرکت مقامات رسمي صورت گيرد . بارون از مقامات کليسا خواهش کرد که اسقفي را براي شرکت در اين کاوش انتخاب کند و اين خواسته هم مورد اجابت قرار گرفت اشخاص ديگري هم که در اين بررسي نقش داشتند .. شهردار و يک پزشک بنام دکتر لوس و يک منشي براي کتابت ديده ها وشنيده ها بود . اين گروه هم قفلها و مهر و موم ها را دست نخورده يافت و همچنين تابوتها راباز جمع شده در وسط سرداب پيدا کرد با اين تفاوت که اينبار تابوتهاي مادر بزرگ و دو بچه از اعضاي سابق خانواده جابجا نشده بودند هيچکدام از صندوق ها نشاني از دستکاري نداشت ولي گروه تصميم گرفتند که براي خاطر جمع شدن از اينکه سرقت انگيزه اين مزاحمتها ي عجيب نيست دو تا از تابوتها را بازگشايي کردند شک انها بي اساس بود چرا که جواهرات روي بدن اجساد دست نخورده بود انها دوباره درب تابوتهارا بستند .ولي سوال اين بود که متجاوزين چگونه داخل شده اند؟ از انجا که درب قفل و مهر وموم شده دستکاري نشده بود بازرسان به اين نتيجه رسيدند که بايستي کسي به درون سرداب تونلي زده باشد و بدين ترتيب با ايجاد راه انشعاب نيازي به ورود از درب اصلي نداشته است انها کارگراني اوردند که به کندن کف سرداب مشغول شدند اما چيزي نيافتند بعد در پيرامون جايگاه فوقاني يک خندق عميق کندند ولي باز هم نتيجه اي نگرفتند گروه که کاملا متحير شده بود اين امکان را در نظر گرفت که شايد حدس اولشان خطا بوده باشد و متجاوزين بطريقي از درب اصلي وارد شده اند بنابراين تصميم گرفتند که يک تله نبوغ اميز براي ان جن وپري ها يا هرچه که بودند بگذارند انها خاکستر چوب در کف ان سرداب ريخته و بعد درب را قفل و مهر و موم کردند مقداري هم خاکستر نرم به پله هاي منتهي به جايگاه فوقاني و سرداب زير ان ريختند و سپس براي اطمينان بيشتر و براي خاتمه دادن به اين جريان مضحک چندين نگهبان مسلح را براي 72 ساعت تمام در کنار درب انجا گماردند در طي اين مدت نگهبانان چيز غير عادي اي ند يد ند و صدائئ هم نشنيدند . منشي گروه تمام اين قضايا و اسامي همه افراد دخيل را يادداشت کرد پس از سپري شدن سه روز گروه با اطمينان پله ها را پيموده و به درب سرداب رسيدند خاکسترها در تمام طول راه دست نخورده بودند سرپرست گروه مهر وموم را شکست و درب را باز کرد اين بار اغلب تابوتها در نقطه مقابل جايي که سه روز پيش اعضاي گروه انها را مرتب چيده بودند بطور سر و ته و قائم ايستاده بودند در حاليکه سر مردگان روبه پايين قرار داشت باز هم فقط تابوتهاي محتوي مادربزرگ و ان دو طفل جابه جا نشده بود . باز هم گروه مطمئن شد که سرقتي صورت نگرفته است و درب مخفي اي وجود ندارد انها تمام کارهايي را که از دستشان ساخته بود انجام داده و نتوانسته بودند در اين تلاش موفق به گشودن اين رمز شوند ايشان به اتفاق هم راي دادند که بهتر است تابوت ها را از انجا خارج ساخته و در جاي ديگري به خاک سپارند که اين مايه خشنودي خانواده باگزهودن هم شد مزاحمتهاي عجيب مقبره خصوصي خانواده باگزهودن در جزيره اوسل مشابه گزارشهاي ثبت شده در بايگاني کليساي استانتون واقع در سافولک کانتي انگلستان است

+| نوشته شده توسط بابک در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت 9:32 
 


 نظریه وحدت تشکیکی وجود

  نظریه وحدت تشکیکی وجود
1-1. اصالت وجود
همه فلاسفه (در مقابل سوفیستها) به وجود واقعیتی معتقداند اما تفاوت آنها در تفسیری است که از این واقعیت ارائه می دهند. افلاطون ایده ها یا مُثل و ارسطو جوهر را آن واقعیت می داند. در جهان اسلام، ابن سینا واقعیت را در موجودات ممکن، ترکیبی از وجود و ماهیت می داند و در موجود واجب، وجود بدون ماهیت. بعدها در بین فلاسفه این نظریه مطرح شد که آنچه واقعیت دارد باید یک از این دو باشد آنگاه گروهی وجود و عده ای ماهیت را بعنوان امری که واقعیت را پر می کند و دارای آثار است، معرفی کردند. ملاصدرا ابتدا ماهیت را اصیل می دانست اما بعدها با قبول تقدم وجود بر ماهیت، ترکیب وجود و ماهیت در اشیاء را نفی می کند و به "اصالت وجود" معتقد مي شود. از نظر او آنچه در خارج است و حقیقت اشیاء را تشکیل می دهد و دارای آثار است، وجودات آنهاست و ماهیات، فقط ظهورات آن وجودات می باشند
ماهیت، به این معنا فقط دارای وجودی تبعی و سايه اي (و نه كاذب) می شود و از وجود حقیقی و اصیل محروم است. برای فهم بهتر این امر می توان وجود را به نوری تشبیه کرد که از دستگاه اسلاید یا آپارات خارج می شود و ماهیات، همانند تصاویری هستند که بر پرده مقابل نقش می بندند. ذهن انسان شبیه آن پرده است و تصاویر موجود در آن توسط وجودات خاصی که با آنها مواجه می شویم، حاصل می شوند. تمثیل دیگر رابطه موج و دریا است که در آن وجود را شبیه دریا و ماهیت را شبیه موج می دانند. وقتی دریا شکل خاصی به خود می گیرد یک موج ایجاد می شود اما برای ایجاد این موج احتیاج به قالبی از پیش موجود نداریم تا آب در آن ریخته شود و به شکل موج درآید. بنابراین، آنچه اصل است و دارای آثار، دریا است و دریا بر موج تقدم دارد.
2-1. وحدت تشکیکی وجود
اگر اصالت وجود را قبول کنیم آنگاه در مورد کثرت یا وحدت آن و نیز مشکک و مرتبه اي بودن یا حقیقی بودن کثرت آن، نظرات مختلفی ممکن است ارایه شود.
(1) اگر همانند مشاء، موجودات را دارای وجودهای متباین بدانیم آنگاه وجود را امری با کثرت حقیقی دانسته ایم و نظريه " تشکیک مفهومی " وجود مطرح خواهد شد. در این نظریه، وجود، مفهوم مشترکی است که از حقایق و مصادیق متفاوت و دارای تباین ذاتی، انتزاع می شود اما وقتی، در ذهن، می خواهیم این مفهوم را بر مفهوم هر یک ازمصادیق حمل کنیم به یکسان بر آنها حمل نمی شود. برای مثال جوهر در گرفتن محمول وجود، بر اعراض تقدم دارد. در اين ديدگاه، موجودات اموري از هم منفصل و جدا هستند و هيچ وجه اشتراكي جز در مفهوم ندارند
(2) اگر موجودات را داراي دو لايه بدانيم؛ لايه يلي الخلقي كه ماهيت آنهاست و لايه يلي الحقي كه وجود آنهاست و اگر تمام آنها را از حيث وجود، صرف الربط به واجب الوجود بدانیم، آنگاه به نظريه "کثرت تشکیکی وجود " می رسیم. در اين ديدگاه، موجودات همگي به خدا وابسته اند و در وجود با هم مشترك هستند اما باز هم وجود آنها از هم مستقل و بدون رابطه است
(3) اگر همانند سهروردی، مركب بودن ممكنات از دو لايه وجود و ماهيت را منكر شويم و جهان را فقط متشکل از انوار قوی و ضعیف بدانیم، به نظريه "کثرت تشکیکی انوار" معتقد شده ایم. برای مثال، چراغهایی با توان متفاوت را تصور کنید که از یک منبع انرژی می گیرند اما نورهای متفاوتی دارند. در جهان سهروردي يك نور الانوار وجود دارد كه موجب پيدايش نور اقرب مي گردد و از اين نور اقرب، سلسله انوار قاهره ايجاد شده و از انوار قاهره، انوار عرضيه و از آنها انوار مدبره ايجاد مي شود.
(4) اگر وجود را حقیقتی ساری، واحد و دارای مراتب بدانیم، بطوریکه در عین کثرت، وحدت دارد و در عین وحدت، کثرت بطوري كه "ما به الاشترک" و "ما به الامتیاز" آن يكسان باشد، آنگاه وجود را امری دارای "وحدت تشکیکی" دانسته ایم. برای مثال، چراغی را در نظر بگیرید که نور آن، با زیاد شدن فاصله از مبدأ ضعیف و ضعیفتر می شود. در اين مثال، آنچه باعث اشتراك اين انوار مي شود، نور بودن آنها است و علت تفاوت وتمايز آنها نيز در همين نور است. دقت كنيد كه در نظريه "وحدت تشکیکی وجود" همه نورها در واقع پرتو يك نور هستند و ما يك نور داريم كه داراي شعاع ها و مراتب متفاوت است در حالي كه در نظريه "کثرت تشکیکی انوار" ما نه يك نور بلكه انوار متفاوت داريم كه از يك نور سر چشمه گرفته اند.
(5) اگر معتقد باشيم كه فقط يك موجود در كل عالم است، اگر وجود را نه حقیقتی داراي مراتب بلكه امري واحد و شخصی بدا نیم و اگر سایر اشیاء فقط ظهورات آن وجود يگانه باشند و فقط این ظهورات را دارای مراتب بدانیم آنگاه معتقد به نظريه "وحدت شخصي وجود و کثرت تشکیکی درمظاهر" خواهیم بود. برای مثال، چراغی را در نظر بگیرید که نور آن در آینه های متفاوتی منعکس می شود و هر آینه به اندازه بزرگی و مقدار جلای خود آن نور را منعکس می کند. در اين مثال، فقط يك نور واقعي وجود دارد و ساير نورها فقط تصوير آن يك نور هستند و فقط اين تصاوير داراي مراتب و تشكيك هستند.
(6) اگر مانند نظريه قبل، معتقد به وحدت شخصي وجود باشيم اما به جاي كثرت در مظاهر، معتقد به وحدت آنها باشيم بطوريكه همه آنها به مظهر واحدی برگردند آنگاه به نظريه "وحدت شخصي وجود و وحدت تشکیکی در مظاهر" خواهیم رسید. برای مثال، چراغی را در نظر بگیرید که نور آن در ابتدا، فقط توسط یک آینه منعکس می شود و سپس از طریق آن آينه در سایر آینه ها منعکس خواهد شد. در اين مثال تنها يك نور داريم و يك تصوير اصلي و ساير تصاوير در واقع، تصوير تصوير هستند.
ملاصدرا در ابتدا و برای تعلیم و بحث، نظریه چهارم را مطرح می کند و وجود را داری سه مرتبه می داند:
(الف) مرتبه "وجود صرف" که هیچ قیدی ندارد و همان "هویة غیبیة" و "ذات احدیة" است،
 (ب) مرتبه "وجودهای مقید" که همان عقول، نفوس، افلاک، عناصر و مرکبات هستند و
 (ج) مرتبه "وجود منبسط" که قید آن، اطلاق است. این لایه يعني "وجود منبسط" که عمیقتر از وجودات خاصه است و آنرا " عماء"، "مرتبةالجمع"، "حقیقةالحقایق" و "حضرة احدیة" می نامند همانند وجودات خاصه، اصالت و حقیقت دارد و دارای " وحدت حقّه ظلّیه" می باشد، وحدتی غیر عددی که شامل تمام کثرات ناشی از وجودات خاصه می گردد. بنابر این در عین کثرت، وحدت و در عین وحدت، کثرت وجود دارد. برای مثال، نور سفیدی را در نظربگیرید که می تواند در یک منشور به هفت رنگ تجزیه شود. این نور در عین حال که همه آن رنگها است و همه را در بر دارد، یک نور است. مثال بهتر، معناي کلمه است که در عین وحدت، شامل تمام حروف، اسمها و فعلها، در تمام زبانها هست ولي هيچ يك از آنها هم نيست.
ملاصدرا در انتها و به طریقه اولیاء و عرفا که اهل کشف و یقین هستند، به "وحدت شخصی وجود و وحدت مظاهر" معتقد شده  و تمام موجودات را مراتب و پرتوهای آن نور حقیقی و تجلیات وجود قیومی الالهی می داند. او به نظريه ششم می رسد زيرا " وجود منبسط امکانی" كه همان حقيقت محمديه است در این دیدگاه، اولین مظهر خواهد بود و موجب وحدت تمام مظاهر ديگر می شود. باید توجه کرد که این نظریه با نظریه پنجم که مربوط به ابن عربی و شارحان اوست  تفاوت ظریفی دارد که مربوط به همان وحدت یا کثرت در مظاهر است.
ملاک تشکیک، این است که "ما به الاشتراک" به "ما به الاختلاف" برگردد و این ملاک، هم در حالتی تحقق دارد که وجود بر اثر تنزل، دارای مراتب شدید و ضعیف می شود، هم در یک مرتبه، که ماهیات، منبعث از وجود می شوند. به حالت اول، "تشکیک طولی" می گویند که بین تمام علل وجودی (و نه مُعدّه) و معلولهای آنها برقرار است و به حالت دوم، "تشکیک عرضی" گفته می شود که در یک مرتبه و بین موجودات آن مرتبه برقرار است. برای مثال، وجه اشتراک بین دو موجود حسی و خیالی در وجود آن دو است و تفاوت آنها نيز به شدت و ضعف وجود آنها بر می گردد. اشتراک موجودات یک مرتبه نیز در وجود است و تفاوت آنها، بواسطه حدود و قیودی است که در خود وجود و بواسطه خودش ایجاد می شود. وقتی وجود را اصیل بدانیم، نمی توانیم ماهیات را همچون قالبهایی فرض کنیم که موجب تکثر وجود می شوند، بلکه ماهیات یا عوارض، خود، حاصل ظهور وجودند. براي درك اين امر، به مثال دريا و موج توجه كنيد زيرا براي ايجاد موج، نيازي به وجود قالب خاصي نيست.
بر اساس نظریه تقدم وجود بر ماهيت، باید ماهیات كه ظهور وجودند نیز دارای تشکیک طولی و عرضی باشند زیرا وقتی واقعیت، مراتب داشته باشد، ظهور آن نیز به تبع، دارای مراتب خواهد بود. برای مثال، انسانِي كه در مرتبه مادی و حسی است با انساني كه  در مراتب مثالی، عقلی و الاهی است، ماهیت مشترکی دارد اما ماهیتی که دارای هسته و پوسته های بسیار است. هسته در تمام مراتب، وجود دارد اما پوسته ها تفاوت دارند. بنابر این نمی توان اشکال کرد و گفت که یک ماهیت نمی تواند دارای لوازم متفاوت باشد. پوسته اول ماهیت انسانی در دنیا، دارای لوازمی چون زمان و مکان است اما لزومی ندارد هسته آن دارای این لازمه باشد. دقت كنيد كه ماهيت در حكمت متعاليه، ظهور وجود است و نه يك مفهوم حاصل از انتزاع تا ثابت و مشخص باشد. تشكيك در يك مفهوم كه معناي مشخصي دارد بي معنا است اما در يك ماهيت كه ظهور موجودي داراي مراتب است معنا دارد.
نکته قابل توجه در تشکیک طولی یا عرضی، این است که مراتب تشکیکی بی نهایت هستند و تقسیم آن به عالم حس، مثال و عقل، فقط از باب ناتوانی در تسمیه همه مراتب و شاید هم بی فایده بودن آن است. نکته دیگر این که هر مرتبه طولی باید مرتبه ای بالاتر از خود داشته باشد اما لازم نیست هر مرتبه پایین بطور مستقیم از بالاترین مرتبه تنزل کرده باشد و برای مثال، لزومی ندارد آنچه انسان اختراع می کند دارای مرتبه عقلی یا الاهی باشد. ساختار عالم وجود به ساختار نظریه موجی هویگنس در مورد نور، بسیار شبیه است. در این نظریه، نور بصورت موجی از منبع آن گسترش می یابد و در هر موجی، تمام نقاط آن، بصورت منبع جدیدی عمل می کنند و امواجی را ساطع می کنند. در نظریه تشکیکی وجود، نیز هر مرتبه از وجود، منبعی برای ظهور دیگر مراتب است. برای مثال انسان در مرتبه خیالی خود می تواند شکلهاي بسیاری را تولید کند که بطور مستقیم، منشأیی در عالم عقل ندارند. با توجه به این نکته، مُثل عقلی نداشتن امور ساخت بشر، توجیه معقولی خواهد داشت.
2. لوازم کلامی نظریه وحدت تشکیکی وجود
1-2. توحید
بر اساس نظریه وحدت تشکیکی وجود، خداوند تبارک وتعالی بالاترين مرتبه وجود را دارا مي باشد. در اين مرتبه كه تنها مرتبه اي است كه از هر جهت بالفعل است و هيچ نقصي ندارد تما م مراتب پايين تر حضور داردند و به طور كلي هر مرتبه از وجود شامل تمام مراتب پايين تر مي شود. به همين دليل خداوند دارای وحدت غیر عددی است، وحدتی که با کثرت سازگاری دارد. او در حالي كه همه موجودات عالم هست هيچ يك از آنها نيست همان طوري كه كلمه، همه اسمها، فعل ها و حروف هست اما هيچ يك از آنها نيست. نفس ما نیز نسبت به قوا و مدرکات خود، چنین وحدتی دارد. ما یک نفس داریم ولی قوای آن متعدد است و این تعدد و کثرت قوا با وحدت آن منافاتی ندارد. کثرت ادراکات ما نیز باعث کثرت و تقسیم ذهن ما نمی شود. اگر ما تمام آسمان و زمین و موجودات آنها را تصور کنیم، ذهن ما به واسطه کثرت آنها، دچار کثرت نمی شود و شرق و غرب يا بالا و پايين پيدا نمي كند .
این معنای عمیق از توحید، مطابق با توحید قرآنی است. خداوند تبارک وتعالی در وصف خود می فرماید " هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ " . اول و آخر بودن خدا در این آیه شریفه را نمی توان به معنای اول و آخر زمانی دانست زیرا زمان، مقدار حرکت است و حرکت، مختص به موجودات مادی. او اول و آخر است از حیث رتبه وجودی یعنی وجود تمام موجودات به وجود او برمی گردد و به او قائم است. جمله بعدی در واقع، تفسیر این جمله است زیرا اول بودن در وجود، به معنای این است که او باطن تمام اشیاء است و آخر بودن در وجود به این معناست که او در تمام مظاهر حتی آخرین مرتبه آن، حضور دارد. خدا موجودی بی نهایت است و بی نهایت، جا برای غیر نمی گذارد "وَهُوَ الَّذِي فِي السَّمَاء إِلَهٌ وَفِي الْأَرْضِ إِلَهٌ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ" . او فقط در آسمان نيست بلكه در آسمان و زمين است، آنهم تمام آسمانها و تمام زمينهاي هفتگانه.
وقتي توحيد داراي مراتب شد، شرك هم داراي مراتب مي شود؛ شرك آشكار و شرك خفي. شرك خفي در اكثر انسانهاي مؤمن هم وجود دارد" وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِكُونَ"  و ما بايد تلاش كنيم تا مرحله به مرحله از تاريكيهاي شرك خلاص شويم و به سوي نور توحيد برويم، توحيدي كه هدف نهايي هر سير و سلوك صحيح است و تمام انبياء براي شناساندن آن مبعوث شده اند. فرق صراط مستقيم و ساير سُبُل نيز در همين امر است يعني صراط مستقيم از هر گونه شركي پاك است
2-2. نبوت
بر اساس نظریه وحدت تشکیکی وجود، نبوت دارای وحدت تشکیکی است و همه نبوت ها باید به یک نبوت برگردد. یک حقیقت محمدیه وجود دارد که تمام انبیاء از آدم تا خاتم، ظهور آن هستند و کاملترین ظهور آن، محمد بن عبد الله (ص) است. این مطلب را می توان از شاهد بودن او بر سایر پیامبران به دست آورد. " فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِن كُلِّ أمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَـؤُلاء شَهِيدًا " (. " وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَى هَـؤُلاء" . پیامبر (ص) برای شهادت دادن بر اعمال انسانها و پیامبران باید بر آنها احاطه وجودی داشته باشد زیرا برای شهادت دادن در روز قیامت باید ناظر اعمال آنها باشد و معلوم است که این نظارت از طریق حواس مادی ممکن نیست. بنابراین، پیامبران شاهد اعمال افراد قوم خود هستند و پیامبر (ص) شاهد اعمال آنها و این نشان می دهد که پیامبران احاطه وجودی بر امت خود دارند و پیامبر (ص) در مرتبه اي بالاتر، احاطه وجود بر آنها دارد.
بنابراین، چنین نیست که هر یک از انبیاء عظام آیینه ای مستقل در برابر پروردگار متعال باشند بلکه هر یک از آنها به اندازه استعداد و ظرفیت خود از تنها آیینه ای که در مقابل خداوند است کسب نور می کنند. خداوند شاهد بر اولین تصویر است و این تصویر، شاهد بر سایر تصاویر است. خداوند به پیامبر (ص) دینی اعطاء نموده که شامل تمام ادیان گذشته است "إنّ الله تبارک و تعالی أعطی محمدا شرائعَ نوح و ابراهیم و موسی و عیسی علیهم السلام". خاتم بودن پیامبر اسلام به این معنا است که او آخرین و کاملترین ظهور است و سطری دیگر از نامه نبوت باقی نماده است تا نوشته شود. بنابراین خداوند با ظهور وجود مقدس پیامبر (ص) بر این نامه مهر پایان زده است.
بايد توجه داشت كه فقط بر اساس نظريه "وحدت تشكيكي وجود" يا نظريه "وحدت شخصي و وحدت تشکیکی در مظاهر" كه مربوط به حكمت متعاليه است، مي توان از برتر بودن نبوت پيامبر و لزوم ارجاع تمام انبياء به نبي مكرم اسلام (ص)، اسلام دفاع كرد. اگر نظريه ابن عربي و شارحان او يعني "وحدت شخصي و كثرت تشکیکی در مظاهر" را قبول كنيم بايد ملتزم به كثرت گرايي و پلوراليسم شويم زيرا بر اساس اين نظريه، هر پيامبري بطور مستقيم از خداوند نور مي گيرد و جلوه اوست.
3-2. ولایت
بر اساس نظریه وحدت تشکیکی وجود، ولایت دارای وحدت تشکیکی است تمام ولایتها به یک ولایت که همان ولایت خداست بر می گردد. " إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ" (مائده، 55). "ولی" از اسماء مبارک خداوند متعال است و این اسم در اولیاء الهی ظهور می کند. پیامبر اسلام (ص) کاملترین نمونه این ولایت است و این اسم از طریق ایشان در دیگران ظهور می کند. قرآن با زیبای و دقت تمام کاملترین مصداق ولایت بعد از پیامبر را مشخص کرده است. روایات فراوانی از شیعه و سنّی در شأن نزول این آیه به ما رسیده و حضرت علی (ع) را مصداق آن دانسته اند. در خود آیه نیز قرائنی وجود دارد که نشان می دهد منظور از ولایت علی (ع)، حب و دوستی صرف ایشان نیست. قرینه اول حصری است که از "إنما" فهمیده می شود و قرینه دوم حالت خبری این آیه است. اگر ولایت به معنای دوستی باشد آنگاه ما فقط باید خدا و رسول و حضرت امیر را دوست داشته باشیم و نه هیچ کس دیگر را كه به يقيين امري غلط است. حالت خبري داشتن به اين معناست كه این آیه نمی خواهد ما را دعوت به دوست داشتن این موارد نماید بلکه از تحقق وجود چنین حقیقتی خبر می دهد. ولایت امری نیست که ما بخواهیم به کسی اعطاء کنیم بلکه امری است که وجود دارد و ما با آنرا بشناسیم و تبعیت کنیم
بنابراین، ولایت امری دارای مراتب است که بالاترین مرتبه آن برای خداوند متعال است و سپس به کسانی که مؤمن باشند و از خدا و رسول تبعیت کنند نیز اعطاء می شود  و همچنان از یک ولی به دیگری می رسد " وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ". ولايت در انسانها به معناي تسليم كامل شدن به مولا است و اولياء الهي كساني هستند
كه در تمام امور تسليم محض هستند. بنابراين، چنين انسانهايي نه خوفي دارند و نه حزني "أَلا إِنَّ أَوْلِيَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ
4-2. دین
بر اساس نظریه وحدت تشکیکی وجود، دین دارای وحدت تشکیکی است و همه ادیان به دین مبین اسلام برمی گردند. "إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ ". برای رسیدن به خدا راه های بسیاری وجود دارد اما فقط یک صراط مستقیم وجود دارد و آن همان صراط کسانی است که به آنها نعمت داده شده  منظور از این نعمت همان نعمت ولایت است اگر کسی برای رسیدن به خدا جهد و کوشش نماید، خدا او را به سُبُل خود هدایت می کند. سُبُل به افراد مختلفی نسبت داده می شود برای مثال " قُلْ هَـذِهِ سَبِيلِي " وَاتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنَابَ إِلَيَّ "  و " وَمَن يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِيرًا" . این افراد بعد از طی این سُبُل به صراط مستقیم می رسند " يَهْدِي بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَيُخْرِجُهُم مِّنِ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ” بنابراین، صراط مستقیم راهی است که مهیمن بر سایر راه ها است و همچون روح است نسبت به آنها. تمام راه های دیگر به اندازه ای که از این راه برخوردارند می توانند سالک خود را به خدا برسانند. این امر ما را به نتیجه می رساند که ادیان دیگر در طول اسلام هستند و نه در عرض آن و هر که بخواهد به خدا برسد باید بالاخره به این راه وارد شود "وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ ")برای وارد شدن به این راه که همان اسلام است، شرح صدری لازم است که خدا به کسانی اعطاء می کند که بخواهد هدایتشان کند " فَمَن يُرِدِ اللّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلاَمِ وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاء كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ"
5-2. قرآن
قرآن تجلی خدا است  و به همین خاطر دارای بطون مختلف است. مرحله عالی آن نزد پروردگار است و امّ الکتاب نامیده می شود "وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ". این مرحله که کتابی مکنون است فقط برای مطهرون قابل دسترسی است "فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ"  و پیامبر (ص) آنرا به طریق علم لدنی دریافت کرده است "و إنک لتلقی القران من لدن حکیم علیم". اين مرحله از قرآن بسيط و اجمال است، اجمال و بساطتي كه شامل تمام تفاصيل مي گردد.
مرحله متوسط قرآن در صحیفه های ارجمند، والا و پاک شده و به دست فرشته گانی ارجمند و نیکوکار است "فِي صُحُفٍ مُّكَرَّمَةٍ ،بِأَيْدِي سَفَرَةٍ، كِرَامٍ بَرَرَةٍ". این مرتبه در شب قدر نازل شده است، شبی که در آن هر امر محکمی فرق و تفصیل پیدا می کند " فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ "  و به همین خاطر هم اسم آنرا شب قدر و اندازه گذاشته اند. در اين مرحله قرآن داراي تفصيل بيشتري مي گردد و به همين خاطر است كه گفته مي شود مقدرات يكسال، در اين شب بر پيامبر (ص) يا امامان معلوم مي گردد
مرحله آخر قرآن همان کتاب مبینی است که به زبان عربی است تا شاید مردم در آن تعقل کنند این قرآن، توسط روح الامین و به زبان عربی مبین بر قلب پیامبر (ص) نازل می شود تا پیامبر به واسطه آن مردم مکه و اطراف آنرا انذار نماید "وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ"
6-2. دنيا، برزخ و آخرت
براساس اصالت و تشکیک وجود، هر مرتبه ای علت مراتب پایین تر است و بر اساس قاعده امکان اشرف، از وجود مراتب پایین می توان به وجود مراتب بالا پی برد ( زيرا جريان فيض بايد از مراتب بالاتر عبور كند تا به مراتب پايين برسد. بنابراین، براي ايجاد قوس نزول، وجود باید از واجب الوجود، که غیر متناهی در کمال و فعلیت است تنزل کند تا برسد به پایین تر مرتبه، که هیولای اولی است و در امکان و قوه بی نهایت می باشد. از طرف دیگر، بر اساس قاعده امکان اخسّ، می توان از وجود مرتبه اشرف، پی برد که وجود در سیر صعودی خود بدون هیچ گونه طفره ای به سوی مبدأ خود برمی گردد و قوس صعود ایجاد می شود. بنابراین، مبدأ اعلی بخاطر سعه وجودی اش هم اول است هم آخر. او فاعل و غایت تمام موجودات است و با وحدتی غیر عددی، جامع تمام کثرات می باشد. در ابتدا، تمام موجودات از او تنزل کرده و در انتها، تمام انّیات (موجودات) بسوی او صعود می کنند توجه به این نکته، بسیار مهم است که عالم هستی همواره تمام مراتب را دارد. نباید چنین تصور کرد که زمانی فقط خدا بوده و بعد عالم هستی از او تنزل می کند و سپس بساط عالم جمع می شود و دوباره، فقط خدا می ماند زیرا اگر چنین چیزی رخ دهد، جریان فیض الاهی قطع می شود و اسماء حسنای او ظاهر نمی شوند. ترتب عوالم، یک ترتب وجودی و ذاتی است و نه ترتبی مکانی و زمانی و بنابر این، قوس نزول و صعود، اموری ابدی و ازلی اند. قوس نزول و صعود اموری منطبق بر هم می باشند و چنین نیست که عالم هستی دو قسمت داشته باشد که در یکی فقط بتوان تنزل کرد و در دیگری صعود. عالم هستی، آسانسوری یگانه است با این ویژگی که از هر طبقه ای که سوار آن شوید و پایین بیایید، فقط دوباره، به همان طبقه می توانید برگردید. اگر انسان از مرتبه عالم اسماء و صفات باشد، می تواند به آن مرتبه هم صعود کند. اگر حیوانات از مرتبه ای از مراتب عالم مثال باشند، می توانند به همان مرتبه صعود کنند.
به نظر می رسد قوس صعود، امری معرفتی است. معنای این سخن، آن است که موجودی که برای مثال، از عالم خیال به عالم حس تنزل کرده است و دارای دو مرتبه وجودی می باشد می تواند علاوه بر مرتبه حسی، متوجه مرتبه خیالی خود نیز شود. اگر موجودی، مراتب بیشتری داشته باشد، هر قدر که بیشتر متوجه مراتب بالاتر خود شود، بیشتر قوس صعود را طی کرده است. قرآن مجید در تشبیه زیبايي در سوره مطففین، موجود چند مرتبه ای مثل انسان را همانند کتاب دانسته است. اسم کتاب مرقوم و نوشته شده فجّار، سجّین است و اسم کتاب مرقوم و نوشته شده ابرار، علیّین می باشد. کتاب ابرار، توسط مقرّبون مشاهده می شود و این نشان می دهد که آنها به مراتب بالا و عالی وجود خود رسیده اند اما اسم کتاب فجار که سجّین است شاید اشاره به زندانی بودن آنها در مراتب پایین باشد. علت رنج و عذاب بودن این سجین، همان نرفتن به جایگاه اصلی است. این افراد، با اینکه توانایی صعود به علیین و رسیدن به مقام خلیفة اللهی را داشتند، خود را در شهوات و تعلقات دنیا زندانی کردند و بزرگترین عذاب، رنج حاصل از این حسرت است.
دنيا آخرين مرتبه از مراتب هستي و پايان قوس نزول است، مرتبه اي كه در آن ماده، قوه، حركت و زمان وجود دارد. برزخ مرتبه بين دنيا و آخرت است، مرتبه اي كه در هنگام خواب يا در هنگام تخيل به آن توجه مي كنيم، مرتبه اي كه بعد از مرگ متوجه آن مي شويم " وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ " آخرت مرتبه اي است كه بعد از برزخ است و بالاتر از آن و نه برگشت به دنيا كه پايين تر از برزخ است. در آخرت، نظام دنيا و طلوع غروب خورشيد وجود ندارد "مُتَّكِئِينَ فِيهَا عَلَى الْأَرَائِكِ لَا يَرَوْنَ فِيهَا شَمْسًا وَلَا زَمْهَرِيرًا" (انسان، 13). در آخرت مرگ كه از مشخصات زندگي دنيوي است وجود ندارد " فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيى" (طه، 74). برزخ باطن دنيا و آخرت باطن برزخ است و انسان با دو بار مرگ به صحنه قيامت وارد مي شود "قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى خُرُوجٍ مِّن سَبِيلٍ در هربار مرگ، انسان از يك مرتبه ظاهر به مرتبه باطن آن مي رود.
7-2. وحدت تشکیکی نفس و كمال انسان
نفس دارای قوای متعدد است زیرا
(دلیل 1) با ازبین رفتن یک قوه، قوای دیگر از بین نمی روند و نیز
(دلیل 2) بین افعال وجودی مثل "جذب و دفع" یا "قبول و حفظ" تناقض دیده می شود (ملاصدرا، 1410، ج8، 62). البته باید توجه داشت که نفس ناطقه به اعتبار تجرد از ماده احتياج به قوای متعدد ندارد و جميع قوایی كه از حیث ارتباط نفس به بدن، از جهات متعدد موجود می شوند، در مقام تجرد نفس به يك وجود محققند. سرّ اين معنا آن است كه اين عالم، عالم تفرّق و انفصال است و وجود مادی به واسطه ضعف و نقص نمی تواند جامع کمالات باشد. بنابر این، انسان، مادامي كه در اين عالم است، قوه سمع اش غير از قوه بصر و قوه بصراش غير قوه لمس است، ولي در مقام روحانيت نفس، سمع، بصر، لمس و ذوق، به يك وجود، موجودند. به همين خاطر است كه ما در خواب يا در برزخ و آخرت بدون آنكه بدن دنيوي و چشم و گوش دنيوي داشته باشيم مي توانيم ببينيم و بشنويم.
این قوا عبارتند از:
(یک) قوای نفس نباتی که کارکرد آن تغذیه، رشد و تولید مثل است،
(دو) قوای نفس حیوانی که دو نوع است:
(1) قوای "محرکه" که شامل قوای باعثه (شهوت و غضب) و فاعله است.
(2) قوای "مدرکه" که هم شامل قوای ظاهری است که حواس پنجگانه اند هم شامل قوای باطنی. قوای باطنی یا فقط مدرکه اند مثل حس مشترک (مدرک صور جزئیه)، خیال (مخزن آن صور جزئیه) ، واهمه (مدرک معانی جزئیه) و حافظه (مخزن آن معانی) یا هم مدرکند هم متصرف مثل "متخیله" که تحت سیطره واهمه است و "متفکره" که تحت نظر ناطقه است (همان، 53-56).
از دیدگاه حکمت متعارفه، هر بدن یک نفس دارد و قوا معلول آن نفس و منشعب در اعضاء می باشند اما از دیدگاه حکمت متعالیه، نفس با تمام قوا وحدت دارد و مبدأ و غایت آنهاست. این اختلاف ناشی از اختلاف در مبادی وجود شناختی آنهاست زیرا در حکمت متعارفه معلول، وجودی متباین از علت دارد اما در حکمت متعالیه معلول، رقیقه علت و صرف الربط به آنست و نیز هر چیزی که بسیط باشد، کل اشیاء مادون خود می باشد. حتی می توان جلوتر رفت و بر اساس نظریه "وحدت شخصیه وجود" ، نسبت قوا به نفس را مانند نسبت "ظهورات وجود" به وجود دانست (همان، 51).
وقتی ما به نفس خود توجه می کنیم آنرا محدود در حدٌ و مرتبه معینی نمی یابیم بلکه در عین وحدت و بساطتی که دارد اشیاء معقول، صور متخیل و محسوس را با ذات خویش درک می کند و چنین نیست که معقولات را با ذات و غیر آن را با ابزار درک کند. بنابراین، نفس انسان با اینکه دارای وجود و هویت واحدی است دارای درجات می باشد و در هر یک از عوالم عقل، مثال و طبیعت دارای مقامی است و حتی هر یک از قوا نیز دارای مراتب می باشند و برای مثال بصر قوی تر از سمع است یا قوه خیال کسی که شاعر است از افراد دیگر قوی تر است (همان، ج7، 255).
از نظر ملاصدرا، نفس چون از عالم ملکوت است، می تواند هم صور عقلی قائم به ذات را ابداع کند، هم صور طبیعی قائم بر ماده را. این صور، در نفس، حلول نمی کنند بلکه برای نفس هستند همانطوری که تمام موجودات برای خداوند متعال حاصل و نزد او حاضراند بدون اینکه خدا قابل آنها باشد. بنابراین، نفس انسانی، در عالم خاص به خود، دارای جواهر و اعراض مفارق و مادی است و آنها را بدون واسطه شدن صورت دیگری مشاهده می کند تا تسلسل لازم نیاید. نفس با وجود این قدرت، بخاطر بودن در مراتب پایین نزول و واسطه شدن اموری بین او و خالقش، دچار ضعف است و صور خیالی و عقلی ای که از او بوجود می آیند سایه و شبح موجوداتی هستند که از خالقش بوجود می آیند. به این موجودات سایه مانند، موجودات ذهنی می گوییم. البته باید توجه داشت که اگر فردی لباس بشری را کنار نهد، می تواند بخاطر شدت اتصال به عالم قدس، حتی امور خارجی را نیز ایجاد کند (همان، ج1، 265-266).
از آنچه در مورد نفس و مراتب آن گفته شد مي توان مطالب بسياري بدست آورد كه ما فقط به تعدادي از آنها اشاره مي كنيم.
(1) بدن از مراتب نفس است. بنابراين، همان طوري كه مراتب بالاي نفس عبادت مي كنند مرتبه بدن نيز بايد عبادت كند و نمي توان همچون بعضي از جهله صوفيه، عبادت بدني را مختص به افراد مبتدي دانست. در مسأله معاد جسماني نيز مي توان گفت روح كه مرتبه بالاتر است مي تواند بدني را در قيامت ايجاد كند، بدني كه از حيث ظاهر شبيه بدن دنيوي است اما از جنس آن نيست زيرا همان طور كه گفته شد، نظام دنيا در آخرت وجود ندارد.
(2) به خاطر اتحاد نفس و بدن و به خاطر بالاتر بودن مرتبه روح بايد مراتب پايين تر انسان، تحت فرمان مراتب بالاتر باشد. عقل يا مرتبه بالاتر نفس بايد در مجموعه نفس، رهبر و امام جماعت باشد، نه قواي خيالي يا حسي.
(3) كمال انسان در دستيابي به بالاترين مرتبه خودش است، مرتبه كه خداوند به امانت در او نهاد است."إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا" (احزاب ،72). اين امانت الهي همان روح الهي است كه در انسان دميده شده است "فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِينَ" (حجر، 29 و ص، 72)، روحي كه چنان ظرفيتي دارد كه مي تواند تمام اسماء الهي را در خود محقق كند "وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَـؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ" (بقره، 31) و معلم فرشتگان گردد.
انسان با وجود دارا بودن چنين استعدادي در عمل ممكن است در مرتبه جمادات يا گياهان بماند. قرآن كريم از انساني خبر مي دهد كه از سنگ سخت تر است " ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ" (بقره، 74) و از انساني حكايت مي كند كه از حيوان پست تر است" أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا" (فرقان، 44). كسي كه نه عقل دارد، نه چشم و نه گوش در حدّ يك گياه است "وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ" (اعراف، 170). انسان ممكن است چنان پيشرفت كند و به خدا نزديك شود كه فقط به اندازه دو قاب كمان يا حتي نزديكتر از آن با خدا فاصله داشته باشد " فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى" (نجم، 9).

+| نوشته شده توسط بابک در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 و ساعت 9:34 
 


 ایده روح از کجا آمده است؟(قسمت دوم )

 

در  مورد ریشه و شالوده هوشیاری انسان دو دیدگاه علمی، بر سایر دیدگاه ها چیرگی دارند، یک دیدگاه فیزیکی کاهش گری (Reductionism) است. کاهش گری بطور کلی در علم به این معنی است که طبیعت چیزهای پیچیده را میتوان با بررسی طبیعت اجزاء تشکیل دهنده آنها تشخیص داد، بنابر این در نوروساینس کسانیکه خود را پیرو این اندیشه میدانند معتقدند که رفتار مغز و بطور کلی تمام فعالیتهای مغزی بشری از جمله هوشیاری، تعقل، احساسات، عواطف و غیره را میتوان در رفتار سلولهای مغزی جستجو کرد. از مهمترین پشتیبانان این تئوری فرانسیس کریک (1916-2004) کاشف DNA انسان است که به دلیل این اکتشاف خود جایزه نوبل را در سال (1962) بطور مشترک با دانشمندان دیگری به خود اختصاص داد. فرانسیس کریک بعدها به نوروساینس رو آورد و بسیاری معتقدند که بیخدایی او باعث شد به این علم روی بیاورد. آخرین کتاب او "فرضیه حیرت انگیز"  (21) بطور کامل به این قضیه میپردازد و فرضیه روح را از دیدگاه علمی به نقد میکشد. کریک معتقد است "شما هیچ چیز نیستید به غیر از مشتی اعصاب" و "شما چیزی نیستید... مگر رفتار تعداد زیادی از گروه های عصبی و مولکولهای وابسته به فعالیتهای عصبی". کریک و طرفداران اندیشه او معتقدند هوشیاری انسان ناشی از ارتباطات هیپوتلاموسی و لایه های قشری مغز است و تنها در صورتی وجود خواهد داشت که برخی از ناحیه های قشری (شامل ناحیه شماره 4 و 6) مدارهای ارتعاشی داشته باشند.

دیدگاه دیگری که در مورد مغز و کاربرد آن مطرح است، دیدگاه فیزیکی غیر کاهش گری است، معتقدان به این گرایش باور ندارند که با نگاه کردن به تک تک سلولها و مولکولهای مغز میتوان به ماهیت هوشیاری انسان پی برد. راجر ولکات اسپری (22) بیولوژیست دیگر که او نیز جایزه نوبل در رشته پزشکی را به خود اختصاص داد از مهمترین پشتیبانان این تئوری است. وی معتقد است هوشیاری یک ویژگی برون آمده از مغز است، اما بر اساس این دیدگاه به هیچ عنوان با کاهش گری نمیتوان به ماهیت واقعی هوشیاری انسان پی برد. هوشیاری یک رابطه متقابل با مغز دارد و این رابطه را میتوان در اتفاقاتی که در مخ می افتد دید، بر اساس این باور، هوشیاری انسان در مغز تجسد می یابد، این دیدگاه را به هیچ عنوان نباید با دوگانگی که دکارت مطرح کرده است و در همین نوشتار پیرامون آن توضیحاتی داده شد اشتباه گرفت. این دیدگاه فعالیتهای مغزی و روانی را فعالیتهای درونی و برونی یک مجموعه از اتفاقات پیچیده میداند که در مجموع هوشیاری انسان را نتیجه میدهد.

در حال حاضر رایج ترین باور در میان فلاسفه ذهن و متخصصان رشته های علمی این باور است که ذهن انسان همچون نرم افزار و بدن (مغز) انسان همچون سخت افزار است و این دو بر روی هم هوشیاری انسان را نشان میدهند، و باور به جدا بودن هوشیاری و ذهن از بدن دیگر باوری کهنه است که دکارت در آن نقش آدمی کاهی را بازی میکند. کنجکاوی انسانها در مورد ذهن، و اینکه چگونه ذهن انسان با بدن او در ارتباط است همواره مسئله ای بحث بر انگیز بوده است و فلاسفه مختلفی از افلاطون، ارسطو گرفته تا دکارت تقریباً هر کدام به نوعی از دوگانگی روی آورده اند. در 200 سال گذشته شواهد علمی انباشته شده روی هم بطور پیوسته و در 40 سال گذشته با دقت بسیار بالا و شتاب بیشتر فاصله و تفاوت میان ذهن و مغز را کم کرده است. در حالی که تحقیقات بسیار پیچیده مولکولی و روانی همچنان ادامه دارند هم اکنون کاملاً واضح است که هر زمان چیزی در ذهن رخ میدهد، تغییری نیز در مغز حاصل میشود و برعکس.

یکی از استدلالهای رایج برای اثبات وجود که به دلیل راه یافتن به کتابهای درسی در میان مردم نیز رواج یافته است این است که سلولهای بدن بعد از مدتی بطور کامل تغییر پیدا میکنند و انسان از لحاظ مادی به موجودی دیگر تبدیل میشود. بعنوان مثال اگر شخصی در 18 سالگی مرتکب جرمی شود این شخص در 40 سالگی تقریباً تمامی سلولهای بدنش عوض شده است و دیگر همان انسان پیشین نیست، از همین روی لزوماً بعد دیگری از انسان وجود دارد و آن بعد روحانی و معنوی او است.

این استدلال بسیار مضحک است، از نظر سازندگان این استدلال اگر دست کسی در 20 سالگی قطع شود، نمیتوان او را در 40 سالگی نیز تنها به دلیل اینکه تمام سلولهای بدنش عوض شده دوباره شناخت و فهمید که این انسان همان انسان است. این استدلال تلاش دارد بگوید که برای اینکه انسانها بتوانند خودشان بمانند حتماً باید یک سری ویژگیهای بدنی آنها ثابت بماند، و البته به اشتباه تصور شده است که با فرض تغییر یافتن تمامی سلولهای بدن، دیگر هیچ چیز در بدن ثابت نخواهد ماند. این درحالی است که سلولهای بدن از روی اطلاعات ژنتیکی وراثتی ساخته و حتی اداره میشوند، یعنی بدن را میتوان همچون یک رایانه دارای سخت افزار و نرم افزار دانست، تغییر یافتن سخت افزار بدن لزوماً باعث تغییر یافتن نرم افزار بدن نمیشود، با مرگ هر سلولی اطلاعات ژنتیکی برای تشکیل سلولی که همان وظایف را بر عهده دارد برای جایگزین شدن سلولهای بعدی فراهم آمده است. درست مانند اینکه سخت دیسک رایانه ای را عوض کنیم اما اطلاعات آن رایانه را عوض نکنیم. در چنین شرایطی میتوانیم تصور کنیم که این رایانه همان رایانه است که از قبل وجود داشته است، و این انسان نیز همان انسان پیشین است. لازم به ذکر است اطلاعات ژنتیکی نیز همچون نرم افزارهای رایانه ای ماهیتی کاملا مادی و سخت افزاری دارند و بدون وجود سخت افزار نمیتوانند وجود داشته باشند.

بدن انسان از این نظر کاملاً شبیه رایانه و یا هر ماشین الکترونیکی دیگری هستند. امروزه توسعه دانش در زمینه ذهن (هوش) مصنوعی (Artificial Intelligence) و الگوریتمهایی که خود را میتوانند ترمیم کنند در فلسفه ذهن تحولات شگرفی را حاصل کرده اند و همانگونه که گفته شد بسیاری از دانشمندان معتقدند ذهن و بدن درست همانند سخت افزار و نرم افزار کامپیوتر هستند.

4- پیامبر اسلام و قرآن و نظرات اسلامی پیرامون روح.

در تاریخ اسلام ماجرای جالب و تأسفباری در مورد مسئله روح وجود دارد. عقبه بن ابی معیط و نضر بن الحارث  دو تن از مشرکین مکه بودند که تصمیم میگیرند پیامبر اسلام را آزمایش کنند. آنها سه سوال برای پیامبر اسلام مطرح میکنند که یکی از آنها در مورد مسئله روح بوده است. و پیامبر اسلام که در مورد روح اطلاعی نداشته است اینگونه از پاسخ دادن فرار میکند.

اسراء 85

وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً
تو را از روح می پرسند بگو : روح جزئی از فرمان پروردگار من است و شما را جز اندک دانشی نداده اند.

این دو شخص بعدها در جنگ بدر اسیر مسلمانان میشوند، مسلمانان باقی اسیران این جنگ را به مدینه آوردند و به فدیه آزاد کردند اما پیامبر اسلام در میان راه بدر تا مدینه، دستور میدهد که این دو شخص کشته شوند و امام علی بن ابوطالب این دو شخص را گردن میزند. آشکار است که محمد احساس تنفر و حقارت شدیدی از این مچ گیری میکرده است و از آنها عقده ای به دل داشته است و در وقتی که میتواند عقده و کینه خود را خالی کند اینگونه ناجوانمردانه این دو اسیر را بدون اینکه حتی بتوانند از خود دفاعی بکنند تنها از روی خصومت های شخصی و مچ گیری های آنها که سبب رسوایی این پیامبر دروغین میشد، با بیرحمی تمام میکشد. (23)

اما گذشته از این ماجرا آشکار است که محمد در مورد مسئله روح بسیار گیج بوده است و از همین رو است که نمیتواند پاسخ خوبی به این مسئله بدهد و از این رو است که مسئله را به گردن دوست خیالی اش الله انداخته است. گیجی محمد در مورد روح را میتوان در قرآنش نیز دید. اساساً در قرآن حرفی از ماوراء طبیعت زده نمیشود و تمامی باورهای دین خویان اسلامی برخاسته از تلاش فلاسفه و نوابغ دنیای اسلام است که پدیده روح را از فلاسفه یونان گرفته و آنرا تئوریزه کردند. بعنوان مثال محمد در قرآنش به فرشتگان بال داده است؛ در (سوره فاطر آیه 1) میگوید که فرشته ها دو، سه و یا چهار بال دارند. اگر فرشتگان موجوداتی غیر طبیعی هستند چه لزومی دارد دارای بال باشند؟ بال پرندگان برای آن است که با حرکت دادن آن بتوانند بر جاذبه زمین غلبه کنند و از جایی به جای دیگر بروند. در مغز محمد گویا هر چیز که قرار است پرواز کند باید بال داشته باشد برای همین است که او به فرشتگان کتاب قصه اش نیز بال میدهد.

محمد همچنین در مورد جبرئیل فرشته ای که قرار است پستچی باشد و پیغامهای خدا را برای او بفرستد دچار گیجی شدیدی بوده است. در برخی جاها او را روح القدس میخواند، در بعضی جاها او را فرشته میخواند. همانطور که گفته شد نام روح القدس به این دلیل در مسیحیت روح القدس است که مسیحیان معتقدند این روح یا نفس وارد بدن میشود و از این طریق است که شخصی از خدا وحی میگیرد. اما محمد از طرفی دیگر مدعی بود که از جبرئیل وحی میگیرد.  و از آنجا که روح القدس یکی از عناصر تثلیث است و محمد تثلیث را در قرآنش رد و به شدت تکفیر کرده است و مسیحیان معتقد به تثلیث را کافر میخواند (سوره مائده آیات 72 ـ 73)، دچار این گیجی و تناقض گویی میشود. گاهی جبرئیل را روح نامیده است و در جایی او را از ملائکه بشمار برده است و این درحالی است که فرشته و روح دو چیز مختلف هستند. در جاهای دیگر کلمه روح در کنار فرشتگان آمده است، و روح بعنوان یک اسم خاص استفاده شده است، مثلاً در (سوره قدر آیه 4) آمده است که در شب قدر ملائکه و روح به زمین فرستاده خواهند شد و در (سوره معارج آیه 4) گفته شده است که روح بهمراه فرشتگان به سمت خدا عروج میکند، در سه جای دیگری قرآن از روح القدس بعنوان کسی که عیسی را تایید کرده است نام آورده شده است (سوره بقره آیات 87 و 253 و سوره مائده آیه 110) و در جایی به خود قرآن کلمه روح را اطلاق کرده است (سوره شوری آیه 52)، بنابر این در قرآن کلمه روح در موارد مختلفی استفاده شده است و موجب پدید آمدن بحث ها و پرسشهای زیادی شده است که مفسرین قرآن به جزئیات آن پرداخته اند اما خود معترفند که نمیدانند روح چیست (24).

اساساً در قرآن و کتابهای قدیمی اسلامی حرفی از ماوراء طبیعت زده نمیشود. تمامی اتفاقهای قرآنی و اسلامی کاملاً طبیعی هستند. قرآن از کلمه غیب، یعنی غیر قابل دیدن استفاده میکند نه غیر طبیعی و یا فراطبیعی (25)، در کتابهای اولیه اسلامی حتی در بسیاری از مواقع جبرئیل سوار بر خر میشود و در روی زمین راه میرود (26). در باورهای اسلامی موجوداتی که امروزه ماوراء طبیعی خوانده میشوند تماماً طبیعی هستند، محصور در زمان هستند و حتی جا و مکان  نیز دارند. بعنوان مثال باور رایج در میان مسلمانان است که بر روی شانه های انسانها دو فرشته نشسته اند که یکی اعمال خوب انسان را مینویسد و دیگری اعمال بد انسان را، این باعث میشود که این فرشته ها هم محصور در زمان و هم محصور در مکان باشند، زیرا جایگاهشان بر روی شانه ها است (حال اگر کسی شانه اش را از دست بدهد فرشته بیچاره کجا خواهد نشست؟) و همزمان با اعمال شخص رفت